الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
290
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و در حديث ديگر آمده است كه مردى از اهل صفّه شهادت يافت ، مادر او گفت : گواران باد تو را گنجشكى از گنجشكان بهشت ، سوى پيغامبر خداى هجرت كردى و در راه خداى كشته شدى . پس پيغامبر - عليه السلام - گفت : و ما يدريك لعلّه كان يتكلّم بكلام لا ينفعه و يمنع ما لا يضرّه ، اى ، چه دانى تو ، شايد كه سخنى گفتى كه او را سود نداشتى ، و منع كردى چيزى كه او را زيان نداشتى . و در حديثى ديگر است كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بر يكى از اصحاب خود در رفت ، و او رنجور بود ، آن گاه از زنى شنيد كه مىگفت : گواران باد او را بهشت . پيغامبر - عليه السلام - گفت : من هذه المتألّية على اللّه تعالى ؟ اى ، كيست اين سوگند خورنده بر خداى - عز و جل ؟ آن رنجور گفت : مادر من است . گفت : ما يدريك لعلّ فلانا كان يتكلّم بما لا يعنيه و يبخل بما لا يغنيه ، اى ، چه دانى تو ، شايد فلان چيزى گفتى كه مهم او نبودى و بخيلى كردى به چيزى كه مهم او نبودى . و چگونه همهء مؤمنان نترسند و « 116 » پيغامبر - عليه السلام - مىگويد : شيّبتنى سورة هود و أخواتها [ 218 ] سورة الواقعة و إذا الشّمس كوّرت و عمّ يتساءلون ، اى ، پير كرد مرا سورهء هود و نظاير آن . علما گفتند . شايد كه آن براى آن بود كه سورهء هود ذكر ابعاد « 117 » است ، چون قول حق تعالى : أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ أَلا بُعْداً لِثَمُودَ . أَلا بُعْداً لِمَدْيَنَ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ . « 118 » با آن چه پيغامبر - عليه السلام - مىدانست كه اگر حق تعالى خواستى ايشان شرك نياوردندى ، چه اگر خواستى همه را راه نمودى . و آن چه در سورهء واقعه است : لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ . « 119 » اى ، قلم خشك شد به آن چه بودنى است و سابقه تمام گشت تا واقعه فرود آمد ، فرود برندهء قومى كه رفيع بودند در دنيا و بر آرندهء قومى كه وضيع بودند در دنيا . و در سورهء كوّرت هولهاى قيامت است و كشف شدن خاتمت : وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ ، « 120 » اى ، چون آتش سوزان افروخته شود و چون بهشت براى اهل آن نزديك كرده آيد ، هر نفسى بداند كه از عمل چه حاضر گردانيده است . و در عَمَّ يَتَساءَلونَ : يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ « 121 » اى ، روزى كه مرد آن چه از خير و شر پيش فرستاده است بيند . و قول او : لا يتكلّمون الاّ من اذن له الرّحمن و قال صوابا ، اى ، سخن نگويد مگر كسى كه رحمان وى را دستورى داد و او در دنيا كلمهء طيبه گفت . و قرآن از اوّل تا آخر مخاوف است كسى را كه بتدبّر خواند . و اگر در او جز قول حق تعالى : و إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى ، « 122 » نبودى بسنده بودى ، چه مغفرت را متعلق گردانيده است به چهار شرط كه بنده از آحاد آن عاجز است . و صعبتر از آن قول حق تعالى است : فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ . « 123 » چه با وجود اين سه شرط ، فلاح را
--> ( 116 ) در حالى كه . ( 117 ) ابعاد ، دور داشتن از خير . ( 118 ) هود 11 - 60 و 68 و 95 . ( 119 ) واقعه 56 - 2 . ( 120 ) تكوير 81 - 12 - 14 . ( 121 ) نبأ 78 - 40 و 38 . ( 122 ) طه 20 - 82 . ( 123 ) قصص 28 - 67 .